حسين بن حسن خوارزمي

75

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )

و بدان واسطه كه اين طالبان حقّ و مشتاقان مشاهده جمال مطلق ، دل از ما سوى پرداخته‌اند و از همه بازآمده و به دوست ساخته . حضرت الهى ايشان را به نفس خويش اضافت كرد و در مخاطبهء شيطان فرمود : إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ * و به زبان حال اين گرم روان ، بيتى چند مناسب از روى ابيات ( بيتى چند از روى معنى مناسب ابيات - خ ) . قيصرى املاء كرده مىآيد بيت : اگر برد سوى دار القرار ما را دوست * دلم قرار نگيرد در او مگر با دوست مرا نه ملك جهان بايد و نه باغ جنان * كه نيست از دو جهانم مراد الّا دوست چنان به جان من آميخت دوست از سر لطف * كه نيست فرق ز جان عزيز من تا دوست

--> - سنگى - ص 55 ) ؛ و ديگر در شرح فص هارونى ( چاپ ياد شده - ص 441 ) كه گفت : « كما ذكرنا ابياتا في هذا المعنى : عبدنا الهوى . . . » . در هر دو موضع ياد شده در نسخ مصحّح مخطوط و مطبوع ، صورت ابيات بدان‌گونه است كه اختيار كرده‌ايم ، جز اينكه خوارزمى مصراع دوم بيت اول را بدين صورت نقل كرده است « لفى غمرة من سكرنا من شبابه » شباب بكسر شين به معنى شادمانى است . قوله : « و به زبان حال اين گرم روان . . . » در بعضى از تعليقات پيش تذكر داده‌ايم كه ديوان فارسى منسوب به منصور حلّاج ، ديوان حسين خوارزمى است كه به غلط در هنگام چاپ به حسين بن منصور حلّاج نسبت داده‌اند . ابيات مذكور در اين مقام در صفحه پنجاه و يكم ديوان مطبوع ياد شده آمده است ، جز اينكه بيت پنجم در اين كتاب : « نه طور جسم كند . . . » در ديوان نيامده است ، و بيتى در ديوان بعد از بيت ششم « ز دوست ديده . . . » آمده است كه در اينجا نيامده است ، و آن اين است : چه باك گر همه عالم شوند دشمن ما * چو هست آن شه خوبان عهد با ما دوست و نيز در مصراع اول بيت چهارم ، در ديوان به جاى « اتصال » اتحاد است : « بدان مقام رسيد اتحاد من با او . . . » .